اینجا غربت می فروشند



شبی را ...

شبی راباستاره آه گفتم


میان حوض خانه ماه جستم


دل من ساده بودوبی بهانه


توراتاآسمان هاراه بردم


میان ردپای هرستاره


توراسیروسلوک عارفانه


لباسی راتنت کردم زباران


فرستادم تورامن عاشقانه ...

۱۳٩٠/٤/۸ توسط ریحانه | پيام هاي ديگران ()

روز پدر

تقدیم به پدر حقیقیمان، امام زمان-ارواحُنا فِداه:


ای سفر کرده ی موعود بیا / که دلم در پی تو دربه در است
جان ناقابل این چشم به راه / برگ سبزی به تو، روز پدر است

۱۳٩٠/۳/٢٦ توسط ریحانه | پيام هاي ديگران ()

دبستان

اولین روز دبستان بازگرد

کودکی ها شاد و خندان باز گرد

باز گرد ای خاطرات کودکی

بر سوار اسب های چوبکی

 

خاطرات کودکی زیباترند

یادگاران کهن مانا ترند

درسهای سال اول ساده بود

آب را بابا به سارا داده بود

 

درس پند آموز روباه و خروس

روبه مکار و دزد و چاپلوس

روز مهمانی کوکب خانم است

سفره پر از بوی نان گندم است

 

کاکلی گنجشککی باهوش بود

فیل نادانی برایش موش بود

با وجود سوز و سرمای شدید

ریز علی پیراهن از تن می درید

 

تا درون نیمکت جا می شدیم

ما پر از تصمیم کبری می شدیم

پاک کن هایی ز پاکی داشتیم

یک تراش سرخ لاکی داشتیم

 

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت

دوشمان از حلقه هایش درد داشت

گرمی دستانمان از آه بود

برگ دفتر ها به رنگ کاه بود

 

مانده در گوشم صدایی چون تگرگ

خش خش جاروی بابا روی برگ

همکلاسیهای من یادم کنید

باز هم در کوچه فریادم کنید

 

همکلاسیهای درد و رنج و کار

بچه های جامه های وصله دار

بچه های دکه سیگار سرد

کودکان کوچک اما مرد مرد

 

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود

جمع بودن بود و تفریقی نبود

کاش می شد بازکوچک می شدیم

لا اقل یک روز کودک می شدیم

 

یاد آن آموزگار ساده پوش

یاد آن گچها که بودش روی دوش

ای معلم نام و هم یادت به خیر

یاد درس آب و بابایت به خیر

 

ای دبستانی ترین احساس من

 بازگرد این مشقها را خط بزن

۱۳٩٠/۳/۱٧ توسط ریحانه | پيام هاي ديگران ()

سال نو مبارک

صدمبارک به تو آن عیدکه فردا باشد

نوروز نوید وصـل  دلها    باشـد

امید که با فضل خداوند جـلّی

سـال فـرج مهـدی زهـرا باشـد

 

سال نو مبارک باد

۱۳٩٠/۱/۸ توسط ریحانه | پيام هاي ديگران ()

چو ایران نباشد تن من مباد

همه یک به یک مهربانی کنیم             

         ز ایران زمین پاسداری کنیم

                  بگوئیم این جمله در گوش باد

 

چو ایران نباشد تن من مباد

۱۳۸٩/۳/٢٢ توسط ریحانه | پيام هاي ديگران ()

نوروز

چهار دعای برتر لحظه تحویل سال

 اول دعا برای ظهور آن بی مثال

دوم تمام ملت بی ضرر و بی ملال

 سوم رسیدن ما به قله های کمال

چهارم تمام جیب ها پر از پول ، اما حلال . . .

سال نو مبارک

۱۳۸۸/۱٢/٢٩ توسط ریحانه | پيام هاي ديگران ()

دوست دارم

من

زمین و آسمان را کهکشان را دوست دارم             

من پل رنگین کمان را آفتاب مهربان رادوست دارم

ابرهای پر ز باران کوهساران ماهتاب و لاله زاران

  من تمام مردم خوب جهان را دوست دارم

 

 من تمام شاپرکهای جهان را دوست دارم

دوستی های نهان را  خنده های ناگهان را

       بوسه های صادق و سرشارمان را

 من تمام درد های تلخ و شیرین جهان را  دوست دارم

   

مادران را قلبهای پاکشان را

اشکهای نابشان را دستهای گرمشان را

حرفهای از صمیم قلبشان را شوروشوق چشمشان را

من تمام ساکنان قلبهای عاشقان را دوست دارم

 

من دروغ بچگان را شیطنتهای همیشه بکرشان را

رازشان را پاکی احساسشان را خنده های شادشان را

بادبادکهای قشنگ و نازشان را دستهای کوچک وپربارشان را

  هر نگاه خالی از نیرنگشان را اعتماد خالی از تردیدشان را

من تمام شیطنتهای جهان را دوست دارم

 

سایه های کاج های مهربان را بید مجنون ها و برگ نازشان را

سروها و قامت رعنایشان را نخلها و ارتفاع نابشان را

تاکها و مستی انگورشان را سر کشی های شراب و ...

راستی من تمام درختان انگور جهان را دوست دارم

 

یادم آ مد من خدا را وخودم را وجهان را

دوست دارم

دوست دارم

       دوست دارم

می پرستم.....

تا ابد هر جا که هستم

 

 

۱۳۸۸/۱٢/٢٤ توسط ریحانه | پيام هاي ديگران ()

مرگ

مرگ در جانم تلاطم می کند این روزها

 زندگی دارد مرا گم می کند این روزها

 

عشق می آید خبر می گیرد از اندوه من

درد می آید تبسّم می کند این روزها

 

گاه تنهایی می آید می نشیند پای حوض

سنگ هم با من تکلّم می کند این روزها

 

مرگ از جسمم نمی پرسد که حتّی کیستی

مرگ بر روحم ترحّم می کند این روزها

 

روح بازیگوش، می خندد به جسم خسته ام

جسم، روحم را تجسّم می کند این روزها

 

دختران کوزه بر سر می رسند از راه دور

کوزه گر خاک مرا خُم می کند این روزها

 

۱۳۸۸/٧/٢۳ توسط ریحانه | پيام هاي ديگران ()

مسافر

گفتی که با ترسیدنت ، بی من به خود لرزیدنت

از خود جدایت می کنم

اما دعایت می کنم

گفتم که من بی آشیان کبوتر چشم تو ام

گفتی که تو اسیری و اینک رهایت می کنم

گفتی که صحبتی مکن تا رفتنم آسان شود

چیزی نمی گویم عزیز تنها نگاهت می کنم

کارت غرورم را شکست اشکی به چشمانم نشست

چیزی ندارم غیر دل ، دل را به نامت می کنم

حالا که تو شهابی و راه عقب نداری و عادت به رفتن کرده ای

من هم دعایت می کنم

حالا که می روی دگر از کوچه ی ما رد نشو

ترسم ببینی حالمو ، از دل شکایت می کنم

کنار من خالی شد و بوی  تو ام راهی شد و

با باور رفتن تو اما لجاجت می کنم

گر منصفانه بنگری بینی که بد تا کرده ای

هر شب سوار یاد تو از دل عیادت می کنم

آن روزگار با تو را در مشت خود فشرده ام

هر شب همه خوابند و من پیوسته یادت می کنم

هر اشتباهی کرده ام آسان به من بخشیده ای

گر اشتباهی کرده ای من هم حلالت می کنم

۱۳۸۸/٧/٢۳ توسط ریحانه | پيام هاي ديگران ()

همراهی

زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست

شاید این خنده که امروز دریغش کردی

آخرین فرصت همراهی بود

۱۳۸۸/٤/۱٦ توسط ریحانه | پيام هاي ديگران ()




reihan_77@yahoo.com

خاطره(٢)
انتخابات(۱)
گل(۱)
خیمه شب بازی(۱)
خاک(۱)
سبز(۱)
سال نو(۱)
موسوی(۱)
عید نوروز(۱)
آبادی(۱)
دبستان(۱)
چکاوک(۱)
احمدی نژاد(۱)
دوست دارم(۱)
چنگ(۱)
نیکو دار(۱)
طبل گران(۱)
کاسه(۱)
کوزه گر(۱)
زبان حال(۱)
عشق(۱)
دوست(۱)
انتظار(۱)
دعا(۱)
ایمان(۱)
انسان(۱)

ریحانه

RSS 2.0

Designed By ParsTheme